زیارت عاشورا
سفارش تبلیغ
صبا
«ایهاالناس بدانید گدای حسنم»
[ و در گفتار دیگرى که از این مقوله است فرمود : ] از مردمان کسى است که کار زشت را ناپسند مى‏شمارد و به دست و زبان و دل خود آن را خوش نمى‏دارد ، چنین کسى خصلتهاى نیک را به کمال رسانیده ، و از آنان کسى است که به زبان و دل خود انکار کند و دست به کار نبرد ، چنین کسى دو خصلت از خصلتهاى نیک را گرفته و خصلتى را تباه ساخته ، و از آنان کسى است که منکر را به دل زشت مى‏دارد و به دست و زبان خود بر آن انکار نیارد ، چنین کس دو خصلت را که شریف‏تر است ضایع ساخته و به یک خصلت پرداخته ، و از آنان کسى است که منکر را باز ندارد به دست و دل و زبان ، چنین کس مرده‏اى است میان زندگان ، و همه کارهاى نیک و جهاد در راه خدا برابر امر به معروف و نهى از منکر ، چون دمیدنى است به دریاى پر موج پهناور . و همانا امر به معروف و نهى از منکر نه اجلى را نزدیک کنند و نه از مقدار روزى بکاهند و فاضلتر از همه اینها سخن عدالت است که پیش روى حاکمى ستمکار گویند . [نهج البلاغه]


میلاد کریــم اهـل بیت حضرت امـام حســــن مجتبــی علیه السلام مبارکباد


امام حسن


بت غم عشق تو تا یار دل زار من است

بهتر از خلد برین گوشه بیت الحزن است

نه غم حُور و نه اندیشه جنّت دارم

از زمانى که مرا بر سر کویت وطن است

قصّه عشق من و حُسن تو اى مایه ناز

نقل هر مجلس و زینتْ دِه هر انجمن است

بعد از این یاد، کس از لیلى و مجنون نکند

حُسْن اگر حُسْن تو و عشق اگر عشق من است

توئى آن یوسف ثانى که ز یک جلوه حُسن

محو دیدار تو صد یوسف گل پیرهن است

از پى دیدن رخسار تو موساى کلیم

سال ها بر سر کویت به عصا تکیه زن است

آدم و نوح و سلیمان و مسیحا و خلیل

همه را مِهر ولاى تو به گردن رسن است

خلق گویند به من ، دلبر و معشوق تو کیست

که تو را در غم او این همه رنج و مِحَن است

چه بگویم که نم از یم نتوان گفت که آن ماه جبین

سرو سیمین بدن و خسرو شیرین سخن است

ثمر باغ رسالت ، گهر بحر وجود

والى مُلک ولایت ، ولىّ مؤ تمن است

اوّلین سبط و دوّم حجّت و سیّم سالار

چارمین عصمت حقّ و یکى از پنج تن است

نام نامیّش حسن ، خلق گرامیّش حسن

پاى تا فرق حسن ، بلکه حسن در حسن است

روى حسن موى حسن بوى حسن خوى حسن

یک جهان جوهر حُسن است که در یک بدن است

 

شاعر محترم مرحوم ذاکر



نوشته شده توسط : محبان الحسن | چهارشنبه 92 مرداد 2 ساعت 5:8 عصر

 

بهار رویش او را به صحن گلها خواند                   

نسیم، آمدنش را به گوش دریا خواند

شبی که آمد و گل شد، سپیده می بارید                

فرشتـه بر قدم نـو رسیـده می بـــارید

طلوع طلعت او را بنفشه آذین بست                                   

هزار دست شقایق، هزار نسرین بست

سحر ستاره های گل را به باغ ها پاشید                 

زمین، غبار رهش را به آسمان بخشید

هزار خرمن خوشرنگ، خوشه خورشید                

هزار دامن گل، از هزار یـــاس سفید

چه دلنشین و شگفت و چه ناز و زیبا گفت             

شبی که غنچه­ لب را گشود و بابا گفت

طراوت نفسش جان به باغبان می داد                     

تبسمش، به خداوند عشق جان می داد

گرفت تنگ در آغوش و بوسه افشاندش               

چو جان رفته ز تن روی سینه خواباندش

دوباره آتش ذوقش ز دل زبانه گرفت                   

شکفت خنده ارباب و این ترانه گرفت

بگو دوباره قــرارم ، بگو بگو بـابـا                        

ستــاره شب تارم ، بگو بگو بــابــا

چه عاشقانه به گوش سماء و ثریا گفت                 

دل از حسیـن ربود و دوباره بابا گفت



نوشته شده توسط : محبان الحسن | پنج شنبه 88 مرداد 22 ساعت 10:7 عصر

تمام آنچه در این وبلاگ می خوانید
شعر ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام
پیش نویس قانون 2015 عاری سازی ایران از سلاح هسته ای
آقا جان بطلب یا امام رضا!
زبان حال امام حسن عسگری علیه السلام
تسلیت باد شهادت امام حسن عسکری علیه السلام
آه کربلا، کربلا، کربلا
زمینه‏ ها و ریشه‏ های واقعه عاشورا در بیانات مقام معظم رهبری
غلامرضا سازگار-شعر مرثیه حضرت علی اکبر
حتما بخوانید/13واقعیت چینی که شاید نشنیده باشید
شرکت زنان در دسته های سینه زنی و زنجیرزنی /نظر فقها
[عناوین آرشیوشده]
blogکد بازی تمرکز حواس