سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
صلاح - «ایهاالناس بدانید گدای حسنم» بر و بچ های ارزشی
«ایهاالناس بدانید گدای حسنم»
چون حدیثى را شنیدید آن را فهم و رعایت کنید ، نه بشنوید و روایت کنید که راویان علم بسیارند و به کاربندان آن اندک در شمار . [نهج البلاغه]

صلح یا صلاح...؟


 


صلح حسن (ع) یا به عبارتى متارکه و آتش بس وى با معاویه را شاید بتوان یکى از دشوارترین مراحل سیر امامت در دنیاى اسلام نامید. این انقلابى‏ترین نرمش تاریخ، و تحمل رنج طاقت فرساى آن، که هیچ کس جز پسر على (ع) آن هم توسط درک عالیترین درجات ایمان قادر به انجامش نبوده و نخواهد بود، همواره بحث‏انگیز و سوال آفرین بوده است، و متاسفانه غرض ورزان به قلم غرض، و جاهلان به دیده جهل، این شگرد ایمانى را در پرده تحریف و ابهام پیچیده‏اند.


امامان همگى، مظهر تقوى و روش هستند، تقوى در همگى شان مشترک، و روش در تمامى شان متفاوت است.


روش على (ع) در دو مرحله: سکوت و خروش: راهگشاى امت مى‏گردد. شیوه حسن (ع) در مرحله اول روش پدر، و راه حسین (ع) در مرحله دوم آن شکل مى‏گیرد. على (ع) بى سکوت، خروش و شهادتى هشدار دهنده و حیاتبخش نمى‏داشت، فریاد و جانفشانى حسین (ع) نیز بدون صلح برادر، این چنین در تاریخ به ثبت نمی رسید.


آنان که حسن (ع) را به عافیت اندیشى متهم کرده‏اند، و آنان هم که تحت تاثیر شور و احساس، آرزو کرده‏اند که «اى کاش او نیز شهادت را بر مى‏گزید و از ساباط (نام مکان صلح، نام روز صلح، همان صلح انقلابى و تاریخ ساز حسن (ع)، و به عبارتى دیگر روز عاشوراى حسن (ع) عاشوراى دیگر، و از کوفه، کربالاى دیگر مى‏ساخت، هر دو در اشتباهند.


 


گزینش موثرترین شیوه مبارزه


چه بسا تحمل شهادت براى حسن(ع) آسانتر بود، اما او نیز مانند سایر امامان باید تنها به فکر نجات اسلام و مسلمین، و برگزیدن موثرترین شیوه و مستى مبارزه، مى‏بود. با کمى تفحص مى‏یابیم که در دوران حسن(ع) هیچ روش دیگرى جز صلح، آن هم به هدف ماندن براى پر پیام‏تر رفتن، و زنده بودن براى بهتر مردن، به کار نمى‏آمد. اگر حسن(ع) در آن تنهایى و بى یاورى، مانند برادر قیام مسلحانه مى‏کرد و شهید مى‏شد، امامت تداوم نمى‏یافت.


شاید اگر او هم مانند برادر حتى هفتاد و دو یار صدیق و جانباز مى‏داشت، به آن خروش دست مى‏زد، اما وقتى دشمن آن گونه اطراف او را از یاور تهى مى‏کند که حتى همسرش را براى مسموم کردنش، تحت فرمان مى‏گیرد و امراى سپاهش را براى «کت بسته» تحویل دادن او به معاویه، به معامله وا مى‏دارد، و در نهایت، فرمانده سپاهى را که براى قیام باید از او کمک بگیرد، بر علیه‏اش به طغیان مى‏کشاند، چه راهى جز صلح پیش پایش مى‏ماند؟


به تنها کسى که مى‏توانست اعتماد کند، همان حسینى بود که فرداى پر پیام عاشورا، منتظرش نشسته بود. بى انصافى است اگر اذعان نکنیم که شهادت کربلا پیش از آنکه حسینى باشد، حسنى است و چهره حسن را در روزى که در صحنه فداکارى با نقشى از یک قهرمان نستوه و پایدار، و در چهره مظلومانه یک از پا ننشسته مغلوب، صلح را بتحمیل، تحمل مى‏کند، با بیدارى ننگریم.


بى تردید، اگر معاهده حسن(ع) با معاویه نبود و محک آزمودن در شکستن مفاد آن، به وسیله همین صلح به مردم داده نمى‏شد، قیام حسین(ع) نیز به وقوع نمى‏پیوست. اگر شرط حسن(ع) با معاویه که او را از تعیین جانشین محروم مى‏ساخت برقرار نمى‏شد، تا معاویه آن را با انتصاب یزید بشکند، نه حسین(ع) دستاویز مشهودى براى قیام مى‏داشت، و نه پیروانش دلیل واضح براى استدلال... .


 


بزرگترین تجسم خواستن و نتوانستن!


به برکت قیام حسن(ع)، و قیام فریادگونه حسین(ع)، نقطه‏هاى پوشیده، عریان شدند و فکرهاى نهان، عیان گشتند. این بغض اسلام بود که در حسن(ع) نهفت و نهفت...، و در حسین به فریاد شکست، و شالوده امامت بود که خون جگر حسن(ع) نطفه بست، و در خون پیکر حسین(ع) به بلوغ رسید.<>


حسن(ع)، بزرگترین تجسم خواستن و نتوانستن بود. سربازى که در جنگها، یکه تازیش حیرتها مى‏آفرید، و خلفى که در مکتب رشادت تا شهادت پدر، از ارث و آموزش بهره برده بود، آنجا که رسالت را در میدان امامت، تنها در صلح، ممکن دید، چه بزرگوارانه و پرشکیب، آن را پذیرفت، که تحمل کرد. این، زیبایى روش حسن(ع) بود نه کیفیتى دیگر، که سکوت و صلح را تنها بر لبه شمشیرش نشاند، و راههاى دیگر اسلام را در حصار پناه مصون داشت. زبان برنده و خطبه‏هاى کوبنده و کلام توفنده‏اش سکوت شمشیر را بکمال جبران کردند، و مستعدترین زمینه را براى قیام خونین برادر فراهم ساختند تا بدانجا که معاویه از سخن گفتنش مى‏هراسید و رندان مزدور را بر آن داشت تا رشته کلام را از این صاحب بر حقش، به سرقت برده و حتّى الامکان به وى اجازه صحبت در مجامع را ندهند.


 


جهاد در وسیعترین میدانها


او بزرگترین قدم اصلاحى را برداشت، و در هنگامه‏اى که فتنه و سلاح، حاکم بود، درهاى مکتب اخلاق، محبت و اصلاح را گشود، و مانند مصلحى که جز به صلاح نمى‏اندیشد، نام را به رضاى خدا فروخت. او صلح را در ابتداى راه برنگزید، بلکه در انتهاى آن، و پس از شکست در همه جبهه‏هاى جهاد، گردن نهاد جهاد دردناک او در وسیعترین میدآنهاو گسترده‏ترین ابعاد صورت گرفت. در جبهه مبارزه با دشمن، هم لشکر و هم سنگر را به آزمون گذاشت و هم مقابله با فتنه‏ها و نیرنگها را. در جهاد با اصحاب منافق، ازنیروى اصلاح و ارشاد کمک گرفت و در جهاد با نفس، از مهار خشم و تحمل صلحى تحمیلى.


با نظرى حتى اجمالى بر جهادهاى این مظلوم خاموش، هر اعتراضى اعتذار مى‏شود و هر ایرادى ستایش.


 


منبع :


  مجله زن روز در عهد طاغوت، بدون ذکر نام نویسنده مقاله.


 


 



نوشته شده توسط : محبان الحسن | شنبه 24 بهمن 88 ساعت 3:55 عصر

تمام آنچه در این وبلاگ می خوانید
دوران سربازی
هر چی آقا بفرمایند
جنبش وبلاگی در حمایت از انتفاضه مردم بحرین
ایران و آمادگی برای خروج سفیانی !
دخیل بستن و نظر آیت الله جوادی آملی
روایت امام علی و حسنی مبارک
لبخند بزن بسیجی
خدایا سگى را به سگى ببخش
جریان فتنه، ببر سیبری، وزیر امور خارجه...
انگار همین دیروز بود...
[عناوین آرشیوشده]
blogکد بازی تمرکز حواس